معين الدين محمد زمچى اسفزارى
145
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
سركار « 1 » دويم بادغيس « 2 » « چهل دختران » است قصبهء معموره دارد با بازار و مردم بسيار و منزل نزه است . از آثار خيرات و مبرّات حضرت مملكت پناهى « 3 » مقرب الحضرة السلطانى اعتضاد الدولة الخاقانى « 4 » امير نظام الدين عليشير در وى رباطى است عالى بخشت پخته ساخته و اين چهلدختران مزاريست متبرك و مردم آن باديه به نيت روان شدن حاجات به آنجا توّسل ميجويند و در جوار اين قصبه رود آبيست كه در فصل بهار سيل بسيار بدين رود مىآيد و چون ممر عام است خلايق را از گذشتن آن رود چاره نيست كمسال باشد كه از آن سيل ضررها بمردم نميرسد و بعضى از مردم تلف نشوند . تا در اين ايام حضرت مملكتپناهى مشاراليه « 5 » بامداد توفيق سبحانى فايز گشته بر آن رود فرموده تا پلى بخشت پخته سازند . و ديگر عمارات خيرات در ولايت مذكوره هست كه ذكر آن خواهد آمد
--> ( 1 ) - سركار : اين كلمه در عصر مصنف در اصطلاحات ديوانى بمعنى : ناحيه . ولايت بخش . استعمال ميگرديده است . چنان كه فخرى هراتى بخش استرآباد را « سركار استراباد » نوشته است . ( 2 ) - بادغيس : بنا بگفته فرهنگنويسان ، مورخين و جغرافيون « تبديل كلمهء باد خيز است كه ناحيهء خرّم و خوش آب و هوائى است در خراسان مشتمل بر دهكدههاى بسيار از اعمال هرات » . نظامى عروضى گويد : بادغيس خرّمترين چراخوارهاى خراسان است . قريب هزار ناو هست پرآب و علف » . ( مجمع النوادر . نظامى عروضى سمرقندى ص 28 ليدن ) . حافظ ابرو مينويسد : بادغيس وجه تسميه آن بادخيز است يعنى باد از آنجا خيزد . مرعى و چشمهسار و قنوات بسيار دارد . و عرصه آن وسيع است و شمالى آن آب مرغاب و غربى آن اعمال سرخس و جام تا كوسويه ، و جنوبى آن اعمال فوشنج و هرات و قريههاى مشهور آنكه حالا معمور است قراء : زعفران . چلدختران . لنگر امير غياث . تخت ملك . ترناباد . . . . . و در وقتى كه لشگر چنگيز بخراسان درآمد بادغيس در غايت معمورى بوده است و چند شهر معتبر مثل : كالوين و غيره داشته است و در بادغيس لشگريان چنگيز قتل و غارت بسيار كردند و در اين ايام همايون باز روى بآبادى آورده است چنانچه به غير از قراء نامبرده قريب دويست ديه دارد كه در دفاتر ديوان نام آنها ثبت است . ( جغرافى حافظ ابرو ) . ( 3 ) - مج : حضرت مملكتپناهى مقرب . مك : حضرت مقرب . ( 4 ) - مك : السلطانى اعتضاد الدولة الخاقانى امير نظام . مج : السلطانى امير نظام . ( 5 ) - مك : حضرت مقرب الحضرت السلطانى بامداد . مج : حضرت مملكتپناهى مشار اليه بامداد .